◄ رهبری و مدیریت
غالباً دو اصطلاح " مدیریت " و "رهبری" را مترادف استعمال می کنند. در چارچوب مورد بحث، میان رهبری و مدیریت می توان تمایز قایل شد. به نظر می رسد که مدیریت با بعد هنجاری و رهبری با بعد شخصی پیوستگی دارد. مدیریت اساساً به اجرای خط مشی و تحقق هدفها توجه دارد، در حالی که رهبری به بررسی و بهبود هدفهای موجود علاقه نشان می دهد.مثلاً مدیر در مورد کارکنان در وهله ی اول به بهبود و پیشرفت شایستگیها و نگرشهای آنان علاقه مند است تا بدان وسیله هدفهای موجود، به طور اثربخش تحقق یابند.توجه رهبر در همین زمينه معطوف به اصلاح و تجدید نظر در هدفهاست به طوری که مقاصد سازمان برای اعضای آن معنا و مفهوم پیدا کند. مدیریت بیشتر به حال و اکنون توجه دارد در حالی که رهبری حال و آینده را در نظر گرفته به جریان تغییر برای ایجاد خط مشی ها و رویه های جدید سازمانی اعتنا می کند.
مدیریت اساساً با هدایت رفتار در یک ساختار سلسله مراتبی سر و کار دارد. در این سلسله مراتب که شامل روابط متقابل اداری است یک عضو یعنی مافوق پیشقدم و مبتکر اقدامات و عملیات اداری است و عضو دیگر یعنی مرئوس یا زیردست، پذیرنده و اجرا کننده آنها. اصطلاحات رهبر یا مافوق و پیرو یا زیردست به طور نسبی به کار برده می شوند،زیرا که در روابط میان این دو زیردست کاملاً منفعل نیست و مافوق همیشه مسلط نیست. ماهیت رابطه میان این دو، به شیوه و سبک مدیریت یا رهبری در هر سیستم اجتماعی معین بستگی دارد. در ذیل سه سبک مدیریت و رهبری ، که سه طریق مختلف برای نیل به یک هدف واحد را نشان می دهند آورده شده:
1- سبک هنجار مدار:این بعد با تکیه بر بعد هنجاری به انتظارات سازمان اهمیت می دهد و بر این فرض استوار است که برای رسیدن به هدفهای سازمان می توان رویه ها، دستورالعملها و مقررات مناسب را با وظایف و انتظارات نقشهای سازمانی در آمیخت و از کارکنان سازمان خواست که در انجام وظایف خود، آنها را دقیقاً رعایت کنند. تحت این سبک زیردستان موظف به اجرای مقررات هستند و مدیر مقررات را تعیین یا اعمال می کند. کشمکشهای حاصله تحت این سبک از نوع کشمکشهای نقش است.
2- سبک فرد مدار: این سبک بر بعد شخصی تاکید کرده انگیزه ها و نیازهای فردی کارکنان سازمان را مورد توجه قرار می دهد و بر این فرض استوار است که موفقیت سازمان به جای اینکه به اجرای دقیق مقررات سازمانی و تبعیت کامل از انتظارات سازمان وابسته باشد بیشتر به افرادی بستگی دارد که در سازمان به کار اشتغال دارند. نباید تصور کرد که سبک فرد مدار کمتر از سبک سازمان مدار به هدفهای سازمان اهمیت می دهد، بلکه از لحاظ این سبک تاکید بر بعد شخصی و توجه به انگیزه های افراد، سریعترین راه برای نیل به هدفهای سازمان به شمار می آید.تحت این نوع مدیریت به افراد امکان داده می شود که در حد توانایی خود مناسبترین طریق را برای انجام وظیفه انتخاب کنند. کشمکشهای بارز در این نوع مدیریت احتمالاً از نوع تعارضهای شخصیتی خواهد بود.
3- سبک موقعیت مدار:این سبک، سبک متغیری است که با توجه به موقعیت و شرایط به تناوب به هر یک از بعد های هنجاری و شخصی تاکید می کند. چون هدفهای سازمان باید تحقق یابد، ضروری است که به انتظارات سازمان توجه شود، و چون انتظارات سازمانی به وسیله ی افراد برآورده می شوند، لذا توجه به انگیزه ها ، تواناییها و مهارتهای آنها لازم می آید. ملاکهای موفقیت در این سبک مدیریت عبارتند از:اثربخشی، کارایی و رضایت.