يادگيري عبارت است از تغيير رفتار آموزشي و پرورشي مطلوب در يادگيرندگان بازده هر نظام آموزشي و پرورشي بر اساس ميزان اين تغيير رفتار يا تغييرات رفتار محاسبه و مورد ارزشيابي قرار مي گيرد.
در رفتارگرايي عقيده كلي بر اين است كه همه يادگيرندگان در اصل برابرند . امّا شرايطي كه بر آنان تأثير ميگذارد ، متفاوتند . همين شرايط موجب تفاوتهاي رفتاري ميشود .
رفتارگرايان : تغيير در رفتار (هر نوع عملي كه از فراگير سر ميزند به اضافه فكر كردن) فقط عملي كه از ما سر ميزند ، نيست . به فرآيند پردازش اطلاعات كاري ندارند ، به اين كه چه تحولي رخ ميدهد كاري ندارد .
به برونداد كار دارند ، به حاصل كار دقّت دارند ، اين قابل سنجش و اندازهگيري است .
رفتارگرايي (پاسخ به محركها) كانون توجه معلم بر پاسخهاي مورد انتظار مبتني است . ميخواهد پاسخها و واكنشهاي دانشآموزان را شكل دهد تا همانند الگوي اوليه كه توسط وي ارايه شده است ، بشود .
نظريههاي شناختگرايي بيانگر اين واقعيت ميباشد كه يادگيرنده عامل اصلي و مهم كسب اطلاعات است و بر اساس اعتقاد گروهي از روانشناسان : همه توانمنديهاي ما همچون ادراك ، يادآوري ، استدلال در يك نظام پيچيده ، سازمان يافتهاند كه آن را شناخت مينامند .

آدمي ميتواند به تعبير و تفسير اطّلاعات بپردازد ، پيچيدگيها و معماهاي زندگي را از روي بينش حل كند ، رويدادها و مسايل رواني را پيشبيني نمايد و به تجربههاي سنجيده و نامشهود سازمان دهد .
به طور كلي شناخت :هم فرآيند دانستن و هم محصول عمل دانستن است و انديشهها ، اطلاعات ، خاطرهها يا نمادهاي رواني و فرآيندهايي را در بر ميگيرند كه به وسيلهي نمادها كسب ميشود .
در واقع به ياري پردازشِ شناخت و آگاهيهاست كه ميتوانيم آفرينندههاي فعال حقايقي باشيم كه ما را به فراتر از الگوهاي محرك ، پاسخ ميبرند .
*نظريه هاي يادگيري:
1- نظريه يادگيري رفتاري
2- نظريه يادگيري اجتماعي
3- نظريه شناختي
ـ نظريه يادگيري رفتاري: بر اساس اين نظريه، تجربه يعني آموزش و خطا اساس يادگيري است.
مفهوم اصلي در اين نظريه همان نظريه تقويت است به اين معني كه رفتار تقويت شده نوعي رفتار شرطي است به اين صورت كه وقتي فرد براي مساله بخصوصي پاسخ رفتار صحيح را آموخت از آن پس در هر بار برخورد با آن مساله بدون تأمل و انديشه همان پاسخ را مي دهد.
بر اساس اين نظريه برنامه هاي آموزشي در صورتي مفيد است كه ميزان آزمايش و خطا را كاهش دهد.
ـ نظريه يادگيري اجتماعي: بر اساس اين نظريه، اين فرضيه مطرح مي شود كه يادگيري ناشي از تعامل و اثر گذاري متقابل و دائم ميان فرد و محيط اجتماع است.
ـ نظريه شناختي(گشتالت): اساس اين نظريه را قانون تعادل رواني تشكيل مي دهد بنابراين قانون هر انساني در تلاش است تا كل وجود او از نظامي متعادل و پايدار برخوردار باشد.
بر اساس اين نظريه، يادگيري فرايندي است كه باعث فروپاشيدگي متعادل فعلي فرد مي شود و او مي كوشد تا به يك تعادل رواني، تازه دست يابد.
*مهمترين نظريههاي شناختي:
شامل : نظريه يادگيري گشتالت ، ميدان شناختي ، شناختشناسي تكويني ، يادگيري اكتشافي ، يادگيري معنادار كلامي و انسانگرايي می باشد.
نظریه یادگیری گشتالت : وضع و شكل يا هيأت كل ، تصوير كلي سازمانيافته و شناخته شده .
فرد ميكوشد موجودات مادي را به صورت و هيأت كل درك كند ، يا به آنها معنا و مفهومي سازمانيافته بدهد و در آن وحدتي به وجود آورد .در روانشناسي گشتالت ؛ پي بردن به ادراک ارتباط است كه موجب رفتارِ معنادار ميشود .در روانشناسي گشتالت به دو عاملِ تصوير و زمينه توجه خاصي نشان ميدهند و يادگيري را در نظر اول از برآيند اين دو عامل ميسر ميدانند .
زمينه : در امر يادگيري و مسايل آموزشي عبارت از آن چيزهايي است كه شاگرد با آنها آشنايي دارد . مانند : معلم ، دوستان ، بستگان و موجوداتي كه رنگ و شكل خاصي دارند و به طور كلي تمامي آن چيزهايي است كه محيط مادي و محسوس شاگرد را تشكيل ميدهد . به عبارت ديگر زمينه : آن چيزي است كه به تصوير در زمان و مكان مفهوم واقعي ميبخشد .
در روانشناسي گشتالت : ادراك به رشد اندامها يا رشد طبيعي فرد بستگي دارد و در اين مورد محقق شده كه ادراك كودكان از محيط و جهان پيرامون خود با ادراك بزرگسالان تفاوت دارد .ادراك از راه تجربه و آشنايي با مفهومهاي اصلي طرحها و الگوها حاصل ميشود .

قانونهاي گشتالت : روانشناسان گشتالتي معتقدند كه در گشتالت نيروي خاصي وجود دارد كه مسايل و امور را در طرحها ، شكلها و قالبهاي معيني سازمان ميدهد و اساس ادراك و بينش را پايهريزي ميكند .
1 ـ قانون فراگيري يا جامعيت ، بيانگر اين واقعيت است كه سازمان رواني همواره به هيأت و شكل مطلوب و كماليافته گرايش دارد . در اين سازمان ويژگيهايي مانند نظم و ترتيب ، سادگي و پايداري برقرار است .
2 ـ قانون مجاورت ، بيانگر عوامل سازندهي يك ميدان است كه در نتيجهي نزديك بودن به يكديگر تشكيل دسته يا ردههاي مشخصي را ميدهد .
3 ـ قانون مشابهت ، موارد مشابه بر حسب ويژگيهاي خاصي كه دارند مانند شكل ، رنگ و جز آن . گروههاي مشتركي را به وجود ميآورند .
4 ـ قانون بستگي ، در فرد گرايشي وجود دارد كه همواره ميخواهد شكلها و موقعيتهاي ناجور و نامتقارن را تكميل كند ، يادگيري آنگاه انجام ميشود كه طرح مطلوب يا هيأت نيكو حاصل آيد .
با سازمان دادن اوضاع يا رفع نقص حالت خشنودي در فرد فراهم ميشود .
5 ـ قانون نيكپيوستگي ، همانند قانون بستگي هر دو داراي جنبههاي صراحت و زيبندگي يا كمال مطلوب ميباشند .
*يادگيري از ديدگاه گشتالت :
يادگيري عبارت از وقوع تغييراتي است كه در پاسخ به الگوها يا هيأتهاي كلِ معنادار حاصل ميگردد . چنانچه وقتي دانشآموز با مسألهي جديدي روبه رو ميشود بيدرنگ به طرح و الگوهاي گذشتهاش مراجعه ميكند تا در حل مسأله او را ياري نمايند و نهايتاً اينكه يادگيري از ديدگاه گشتالت با ادراك ، بينش و حل مسأله ملازمت دارد .
ادراك زماني تحقق مييابد كه عواملي مانند : توجه ، احساس ، تجربه قبلي و معنا زمينهساز آن باشد . به صورت هيأت كل مطرح ميشود نه از تركيب يا تحليل اجزاء . قياسي است و نه استقرايي .هيأت كل همواره قبل از اجزا درك ميشود .
نقش بينش
يادگيري عبارت است از يافتن بينشهاي جديد يا تغيير در بينشهاي گذشته.
بينش : احساس و گرايشي است كه موجود زنده نسبت به ارتباط اجزا و موقعيتها نشان ميدهد .به عبارت ديگر : بينش عبارت از راه يافتن به كم و كيف يك مشكل و پي بردن به حل آن است .
تفاوت يادگيري گشتالي با يادگيري تداعيگرايان (رفتارگرايي و ...):در گشتالت ، يادگيري با ادراك ، انديشهي بارور و بينش سر و كار دارد .در تداعيگرايان ، يادگيري ارتباط اجزايي مانند محرك و پاسخ مطرح است كه غالباً آن را مكانيكي و گشتالت را غيرمكانيكي ناميدهاند .
ارتباط رفتار با يادگيري
رفتار در نظر رفتارگرايان هر نوع فعاليت محسوس عضلاني يا تراوش بروني غدههاست مثل اشك و عرق و ... اما از نظر گشتالت : رفتار رواني به طور مستقيم مشهود نيست بلكه امري استنباطي است .
تداعيگرايان (محرك ـ پاسخ) معتقدند كه هر نوع تغييري در رفتار به منزلهي يادگيري است و عكس آن نيز درست است . گشتالت در مخالفت اظهار ميدارد : تغيير در بينش داراي اهميت است .
تغيير در رفتاريا يادگيري زماني معتبر است كه بر پايهي بينش استوار باشد.و يادگيري هم بدون تغييرات محسوس و مشهود در رفتار امكانپذير است مانند وقتي كه براي فردي محرز شود كه كمك به بنگاههاي خيريه سودمند و موثر است اما اگر استطاعت مالي نداشته باشد ممكن است هيچ فرصتي براي تغيير رفتار در او پيش نيايد .
لذا نبايد نتيجه گرفت كه هر تغييري دليل بر يادگيري است و يادگيري هنگامي حاصل ميشود كه الزاماً تغيير در رفتار محسوس پديد آيد . طرفداران گشتالت به تجربه بيش از رفتار توجه ميكنند و تجربه را رويدادي ميدانند كه فرد از راه عمل و مشاهده به نتايج فعاليتخاصي پي ميبرد .
نكتهي منفي در اين است كه در شيوههاي ارزشيابي فقط رفتار مشهود را در نظر ميگيرند و حكم ميكنند كه دانشآموزان چه رفتاري بايد انجام دهند و آنان را به ابزارِ رفتارِ مطلوبِ خود وادار ميسازند .
به نظر گشتالت ، اين روش درست نيست زيرا با اين روش بيشتر در مورد معلم و مدرسه و بازيهاي آموزشي بينش پيدا ميكنند تا در موضوع يادگيري واقعي .

يادگيري و حل مسأله :
در روانشناسي گشتالت اطلاعات درست و واقعي اساس درك مفاهيم و اصولِ يادگيري ميباشد . وقتي معلومات جديد درك شود در دانستههاي قبلي دانشآموز جذب ميشود و سازمانِ نويني از مفاهيم و معلوماتِ تازه به وجود ميآيد كه اين فرآيند به دقت و صحت اطلاعات داده شده وابسته است .
لذا براي ادراك بهتر لازم است از نمادهاي كلامي و وسيلههاي بصري نيز استفاده شود .
از دانشآموزان بايد خواست كه در هر مورد مثالها و نمونههاي تازهاي از خود بياورند ، با اين روش دانشآموز از نمونهها و ساختهاي گوناگون به شناخت كلي وابستگيها و علت و معلول پي ميبرد و در او باريكبيني و موشكافي كه نشانهي عمق دريافت مطالب است ، به وجود ميآيد .
*نظريهي ميدان شناختي (كرت لوين)
يادگيري در نظريهي ميدانشناختي (هدف ـ بينش) فرآيندي نسبي است كه فرد در آن بينشهاي تازهاي كسب ميكند يا آنكه در بينشهاي گذشتهي خود دگرگونيهايي به وجود ميآورد .
اصل در نسبيگرايي بر آن است كه هيچ چيزي به تنهايي قابل احساس و ادراك نيست مگر در ارتباط با امور و اشياي ديگر در كاربرد آموزشي نظريه ميداني بايد هر معلم و هر دانشآموز را به عنوان شخص و محيط رواني مورد توجه قرار داد .
تنها وظيفهي معلم اين است كه به رشد و پرورش دانشآموزان همت گمارد تا بتواند داراي شخصيتي متعادل ، هماهنگ و متعالي شوند .براي دستيابي به چنين هدفي معلم بايد از ساخت و پويايي زندگاني دانشآموزان آگاهي كافي داشته باشد .اگر بخواهيم تدريس معلم مؤثر و قابل توجه باشد ، بايد ميان فضاي زندگي دانشآموز و معلم و فضاهاي ديگر زندگي در كلاس فصل مشتركي وجود داشته باشد .
*نظريهي شناختشناسي تكويني (ژان پياژه)
بدون آشنايي با ويژگيهاي فكري و عقلي كودكان در هر دورهي سني نميتوان در پيشرفت تحصيلي آنان توفيق ارزندهاي به دست آورد .
در نظام پياژه اساس يادگيري بر داد و ستد فرد با محيط و دورهها و مراحل رشد استوار است .
كودك در نتيجهي تعامل با افراد و شرايط زيستي و اجتماعي ، خود را با محيط سازگار ميسازد ، بنابراين ، مفاهيم و محتوا ساخت و كاركرد از اهميت بالايي برخوردارند .
*نظريهي يادگيري اكتشافي (برونر)
وي انسان را موجودي انديشهور ، آفريننده و دانشپژوه ميشناسد . روش او در مسايل يادگيري گزينشي يا التقاطي است . او ميخواهد بداند مردم با اطلاعات و معلومات خود چه ميكنند و چگونه از معلومات نظري و مجرد پا فراتر ميگذارند و به بينش كلي يا ادراكي كه به آنان شايستگي ميدهد دست مييابند .
او از آزمايشهاي خود چنين دريافت كه يادگيرندگان همواره پاسخهاي خاصي را با محركهاي معيني ارتباط نميدهند . يادگيري از نظر او مبتني بر هدفجويي است .
به عقيدهي او تنها سايقهاي حيواني فرد را وادار به فعاليت نميكنند بلكه نيازهاي نخستين ديگر مانند كنجكاوي ، علاقه و ادراك او را وادار ميكند .
برونر ، با انتقاد از روانشناسان به ويژه رفتارگرايان تصريح ميكند كه به جاي توضيح و تشريح يادگيري به گونهاي ماشينوار ، بهتر است بدانيم كه كودك نخست راههاي ساده نيل به هدف را ميآموزد ، آنگاه به كسب اطلاعاتي كه با هدفهايش ارتباط دارند ، ميپردازد ، سرانجام معلومات سازمانيافته و با هدف را تعميم ميدهد و به صورت معرفت كلي براي انجام منظورهاي خود به كار ميبرد .
در واقع فرد به ياري ساخت نمونهها ، نه تنها اطلاعاتي به دست ميآورد بلكه پيشگويي ميكند و به طبقهبندي هم ميپردازد .
جنبههاي يادگيري
به عقيدهي برونر يادگيري داراي سه جنبهي همزمان است :
1 ـ كسب معلومات جديد 2 ـ دگرگونسازي معلومات 3 ـ نظارت به صحت و كفايت معلومات
و بالاخره : نظريهي يادگيري اكتشافي يك نظريهي شناختي است و در زمينهي ادراك ، انگيزش ، تفكر و تنظيم مسايل يادگيري بررسي ميكند . روش او ، گزينشي يا التقاطي است و به اموري مانند گزينش ، حفظ و تغيير و تبديل
معلومات علاقه دارد و انسان را موجودي كاركردگرا مينامد . وي در پژوهشهاي خود به دو موضوع يكي معلومات و ديگري ارتباط معلومات جديد با معلومات پيشين تأكيد ميورزد . براي كسب معلومات دو عامل انگيزش و ارزش داراي
اهميت ميباشد .
يادگيري هنگامي حاصل ميشود كه ساختارهاي معنادار به يكديگر ارتباط يابند وي بهترين راه دستيابي به معلومات را يادگيري فعال ميشناسد كه از راه مفهومسازي يا طبقهبندي حاصل ميشود .

*يادگيري معنادار كلامي (آزوبل)
منظور از يادگيري معنادار كلامي اين است كه محركي يا مفهومي در ساخت شناختي يادگيرنده داراي سابقه باشد ، اما اگر مفهوم يا انديشهاي لفظ به لفظ آموخته شود و داراي سابقه ذهني نباشد آن را يادگيري طوطيوار مينامند .
براي اينكه درس معلم موفقيتآميز باشد ، بايد به ساخت شناختي يادگيرندگان پي برد ، براي انجام اين منظور بايد به وسيلهي آزمونهاي معلوماتي و سوابق تحصيلي (تشخيصي) حدود معلومات دانشآموزان را قبلاً تعيين نمود و پس از آن بايد قبل از آغاز درس جديد از پيش سازماندهنده بهره گيرد (براي ارتباط دادن مواد درسي جديد با معلومات گذشته) كه اين هرچه كليتر ، گوياتر و پرمعناتر باشد ، به درك و يادگيري شاگردان ياري بيشتري ميرساند .
آزوبل همچنين معتقد است كه عوامل انگيزشي و نگرشي به طور مستقيم در پيشرفت يادگيري دريافتي و حفظ و نگهداري مطالب مؤثر است لكن در فرآيند يادگيري دخالتي ندارند فقط با بالابردن ميزان توجه ، كوشش و آمادگي ، موجب تسريع و تسهيل يادگيري ميشوند .
آزوبل ، مهمترين عوامل انگيزشي را سايق شناختي ناميده است كه نتيجهي كنجكاوي ، علاقه و ادراك يادگيرنده است . اگر برنامههاي درسي به گونهاي تنظيم شوند كه موفقيت دانشآموزان را در بر داشته باشند ، خود عواملي كارساز و دروني براي پيشرفت يادگيري به شمار ميآيند و يادگيرنده را به آموختن بيشتر مشتاق ميسازند و نيازي نيست كه نخست انگيزهي لازم را در او به وجود آوريم تا شاگرد به يادگيري رغبت نشان دهد . به اين جهت هرچه دانشآموزان بيشتر احساس موفقيت درسي داشته باشند و كمتر با شكست و ناكامي مواجه شوند ، سطح انگيزش و سايق شناختي آنان بالاتر ميرود .
آموزش نمايشي از ديدگاه آزوبل بسيار مهم است چون معلومات را به گونهاي بامعنا و سازمانيافته به دانشآموزان عرضه ميكند و يادگيري معنادار كلامي خود را بيانگر تجسم آموزش نمايشي ميشناسد .
آمادگي يكي ديگر از شرايط نظريهي معنادار آزوبل است . هم با رشد طبيعي دانشآموز و هم با زمينههاي معلوماتي او وابستگي پيدا ميكند .
*نظريهي انسانگرايي (كارل راجرز)
روانشناسي انسانگرايي باتوجه به فلسفهي وجودگرايي به پژوهشهاي فراواني دست زد و در مقام مخالفت با رفتارگرايي بر آمد .
در اين ميان كارل راجرز از همه بلندآوازهتر است . به اعتقاد او : اين نواهاي مخالف همه بيانگر آن است كه روش رفتار مشهود قادر به تشريح همهي جنبههاي نوع آدمي نيست و رفتار آدمي را نميتوان بر اساس رفتار حيوانات آزمايشگاهي توصيف نمود .
انسانگرايان با پژوهشهاي تجربي مخالف نيستند ، بلكه خواهان آنگونه علمي هستند كه انسان را به صورت كل مورد بررسي قرار دهد و بتواند با دانشي اطمينانبخش يا شيوهاي نو و فراگير واقعيتهاي مربوط به انسان را روشن سازد .
روش علومتجربي فقط به جنبههاي محسوس و پيشپا افتاده رفتار آدمي ميپردازد و نميتواند عمق ، همبستگي و پيچيدگي شخصيتهاي متفاوت آدمي را مشخص نمايد ، لذا كاربرد روشهاي رفتارگرايي دربارهي انسان نارسا ، نامتناسب و خام و سطحي است .
در روانشناسي انسانگرايي هر كودكي ذاتاً عاقل و واقعبين است . اگر بدون مداخله بزرگترها او را آزاد بگذارند تا جايي كه ظرفيت و استعدادش اجازه ميدهد پيشرفت ميكند . (خودرهبر)
جان هالت (روانشناس انسانگرا) : مدارس امروزي كودكان بانشاط و سرزندهي ما را به صورت افرادي نيمهجان ، بيمناك ، دلمرده و بيزار بار آورده است .
نظريهي انسانگرايي به آفرينندگي ، هنردوستي و كنجكاوي توجه خاصي دارد و به نمره ، برنامهريزي ، نظارت درسي ، آزمون حضور اجباري دانشآموز در كلاس و مداخلهي معلم اعتنايي ندارد . روش آموختن ، بحث آزاد يا روش انفرادي است و معلم بايد خود را در سطح دانشآموز قرار دهد تا بتواند نقش خود را بهتر انجام دهد .
اين دانشآموز است كه مطالب آموختني را برميگزيند ، نه معلم و نه برنامهريزان آموزشي . در چنين صورتي است كه دانشآموزان به آموختن و پيشرفت اشتياق پيدا ميكنند و به جست و جوي اكتشاف و آفرينندگي برميآيند .
اگر اين شرايط مناسب در كلاس فراهم آيد و يادگيري به صورت خودرهبري انجام پذيرد ، نتايج آموزشي آن خيلي بيش از آن خواهد بود كه هست .
هدفهاي آموزشي : راجرز معتقد است كه هدف نظام آموزشي از كودكستان تا آموزش عالي بايد بر بنياد طبيعت پوياي جامعه ، بر تغيير و تحول نه بر سنت و تحجر استوار باشد . هدف بايد رشد و پرورش افراد كارآمد و كارديده باشد و اين حاصل نميشود مگر با تغيير شيوههاي تربيتي موجود . با اين هدف است كه انسان تربيت شده ، ميآموزد كه چگونه بياموزد .

*منابع :
ـ نظريههاي يادگيري (ارنست هيلگارد ـ گوسدن باور)
ـ روانشناسي يادگيري (دكتر محمد پارسا)
ـ نشريه رشد معلم انتشارات آموزش و پرورش