آموزش تدريجى مسائل دينى
آموزش معارف و مسائل دينى داراى مراتب و درجاتى است و هر مرتبه و درجه اى از آن، اصول و مقتضياتى دارد كه بايد مراعات شود. تفاوت اين مراتب و درجات به دليل تفاوت هاى فردى در رشد استعدادهاى ذهنى و روحى و نيز تفاوت در معلومات و تجربيات و شرايط گوناگون اجتماعى و فرهنگى در متعلّمان است.
بدين روى، بايد مطالب و مفاهيم آموزشى و دينى متناسب با سطح درك و قواى ذهنى و روانى متعلّمان باشد. والدين و بزرگ سالان نبايد توقّع داشته باشند كه كودك آن ها سريع اهل عبادت و نماز شود. برنامه عادت دادن و آموزش آن ها به نماز بايد بر اصل تدريج مبتنى باشد. كودك نبايد يكباره بار سنگينى از وظايف دينى را بر دوش خود احساس كند و خود را به انجام آن موظف بداند. تكاليف سنگين و زودهنگام و خارج از طاقت و توان كودك ممكن است صدمه اى جبران ناپذير بر اعتقادات دينى و مذهبى او وارد آورد.
در تعاليم اسلامى، توصيه هاى فراوانى در زمينه آموزش تدريجى مسائل دينى آمده است. امام جعفر صادق(عليه السلام)مى فرمايند: وقتى كودك به سن سه سالگى رسيد، از او بخواهيد كه هفت بار «لا اله الاّ اللّه» بگويد، سپس او را به حال خود واگذاريد تا به سن سه سال و هفت ماه و بيست روز برسد. در اين هنگام، به او آموزش دهيد كه هفت بار بگويد «محمّدرسول اللّه» و سپس تا چهارسالگى او را آزاد بگذاريد. در آن هنگام، از وى بخواهيد كه هفت مرتبه «صلى اللّه عليه و آله» را تكرار نمايد و سپس تا پنج سالگى او را رها كنيد. در اين وقت، اگر كودك دست راست و چپ خود را تشخيص داد، او را در برابر قبله قرار دهيد و سجده را به او بياموزيد و در سن شش سالگى ركوع و سجود و ديگر اجزاى نماز را به او آموزش دهيد. وقتى هفت سال او تمام شد، به او بگوييد دست و صورت خود را بشويد (در مورد وضو نيز به تدريج، وضو گرفتن را به او بياموزيد) سپس به او بگوييد نماز بخواند. آن گاه كودك را به حال خود واگذاريد تا نُه سال او تمام شود... در اين هنگام، وضو گرفتن صحيح را به او بياموزيد و او را به نماز خواندن واداريد.»
درمورد روزه گرفتن نيز به همين صورت است. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: «ما اهل بيت هنگامى كه كودكانمان به پنج سالگى رسيدند، دستور مى دهيم نماز بخوانند. پس شما كودكان خود را از هفت سالگى به نماز امر كنيد. و ما در هفت سالگى امر مى كنيم به اندازه توانايى شان نصف روز و يا بيش تر و يا كم تر روزه بگيرند و دستور مى دهيم هنگامى كه تشنگى و گرسنگى بر آنان غالب شد، افطار كنند.
اين كار براى آن است كه به روزه گرفتن عادت كنند. پس شما كودكان خود را در نُه سالگى ]در مورد پسران [به اندازه توانايى شان امر به روزه گرفتن كنيد و چون تشنگى و گرسنگى بر آنان غالب گرديد، افطار كنند.» تعاليم اسلام به صورت تدريجى به مردم عرضه گرديده و قرآن نيز به تدريج بر مردم خوانده شده، شراب و ربا هم تدريجاً تحريم گرديده است.
بعضى از والدين و مربيان ـ متأسفانه ـ قصد دارند در فرصتى كوتاه و سريع فراگيران خود را به سر منزل مقصودى كه در ذهن خود دارند، برسانند، بدون اين كه آنان خود فرصت دست يابى خويش را فراهم نمايند.
علماى تعليم و تربيت در اين باره چنين اظهارنظر كرده اند:
اگر پيام تربيتى با سرعت و تعجيل و بدون درنظر گرفتن فرصت درون سازى از جانب كودك به او ارائه گردد (هر چند يك انتقال صورى انجام گرفته است)، اثر آن پايدار و مانا نخواهد بود. بنابراين، بهتر است كودك هر چيزى را هرچند اندك باشد، خوب ياد بگيرد و هضم و جذب نمايد، وگرنه ديگران و خود را با دانش سطحى و قشرى خويش گول خواهد زد.

آنچه تاكنون مشخص گرديده نشان دهنده آن است كه سرعت بيش از اندازه و به دور از توانمندى و جذب ظرفيت طبيعى كودك، فرايند درون سازى مفاهيم تربيتى را مختل مى سازد. در واقع، هماهنگى مشترك بين توانايى و قابليت مترّبى از يك سو و امكانات مناسب تربيتى از سوى ديگر است كه ميزان سرعت متناسبى را مى طلبد كه تشديد و يا تخفيف بيش از حد آن به اختلال در فرايند تربيت و حتى اختلال در تعادل شخصيت متربّى منجر مى گردد. يافته هاى اسمداسلاند (smed slund) 1961 نيز نشان مى دهد كه اگر فرايند تربيت در قالب مراحل تحوّل روانى با تسريع بيش از حد همراه باشد، يادگيرى مفاهيم و ارزش هاى اخلاقى ـ تربيتى ناپايدار خواهد بود تا حدى كه كودك قادر به تعميم اصول يادگرفته شده به شرايط جديد و موقعيت هاى تازه نيست.
مربيان آگاه، عالم و بصير زمان مناسب را تشخيص داده و آموزش را بر مبناى آمادگى و توانايى ذهنى و روانى كودك منطبق كرده، نتيجه مطلوب را به دست مى آورند.
اعتدال در آموزش مسائل دينى
اعتدال و ميانه روى، زيربناى تعاليم است، به گونه اى كه در همه دستورات و مقرّرات آن، از هرگونه افراط و تفريط جلوگيرى به عمل آمده است; در عبادت، تحصيل علم، خوردن، پوشيدن، رفاقت، دشمنى و در ساير شؤون زندگى، همه جا ميانه روى توصيه شده است.
اصل تعادل از اصولى است كه در قرآن كريم بدان عنايت شده است. خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «وَ لَذلِكَ جَعَلناكُمْ اُمَّةَ وسطاً» (بقره: 143) ما شما را امّتى ميانه و معتدل قرار داديم. هم چنين در حيات سراسر نورانى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و ائمّه هدى(عليهم السلام)، در تمامى اعمال و رفتارشان مى توان تعادل را مشاهده كرد.
انسان موجودى چند بعدى و چند كانونى است. اسلام نيز، كه دين جامع و كاملى است، به تمام نيازهاى انسان توجه كرده است. براى رشد، تعالى و كمال بشر، لازم است همه ابعاد انسان به صورت هماهنگ و متعادل رشد و تكامل يابد تا انسان حقيقى پرورش يافته، انسانيّت او تحقق يابد.
عدم توجه به تمام ابعاد وجودى انسان و يا توجه بيش از حد به يك بعد و ناديده گرفتن ابعاد ديگر، جامعيت و وحدانيت وجود آدمى را ناديده گرفته، انسان را يك بعدى و تك ساحتى مى سازد. اگر انسان را فقط در يك بعد ببينيم و او را در همان بعد تربيت كنيم، در حقيقت، موجبات مرگ و نابودى شخصيت انسانى او را فراهم كرده ايم. متأسفانه بيش تر انسان ها و بسيارى جوامع فاقد اين اصل در زندگى بوده و هستند و در دام افراط و يا تفريط غلتيده اند و از مسير صحيح و تعادل و تكامل خارج شده اند. ريشه بسيارى از انحرافات فردى، اجتماعى، اخلاقى و روانى را مى توان در عدم رعايت اصل تعادل جستوجو كرد.
ظرفيت انسان براى عبادت، محدود است. از اين رو، بايد سعى شود عبادت با نشاط باشد. اگر نشاط از بين برود، عبادت جنبه تحميلى پيدا مى كند و در حكم خوردنى نامطبوع و مهوّعى مى گردد كه واكنش بدن پس زدن و نپذيرفتن آن است.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند: «دين اسلام دينى است متين، محكم و منطقى و مبتنى بر ملاحظات دقيق روانى و اجتماعى; سفارش مى كند كه با مدارا و متانت حركت كنيد و عبادت خود را مبغوض و منفور نفس خويش قرار ندهيد; به گونه اى عمل نكنيد كه نفستان عبادت را دشمن بدارد، بلكه طورى عمل كنيد كه نفس، عبادت را دوست بدارد و مجذوب آن گردد. مانند اسب سوارى نباشيد كه در اثر تندى و شتاب زياد (سواره اى كه ميزان توانايى مركوب را در نظر نمى گيرد و تنها شلاق را مى شناسد); نه خود به مقصد مى رسد و نه براى مركب او كمر و توانايى مى ماند .
بى اطلاعى برخى از والدين و مربيان از مراحل رشد و تحوّل روانى كودكان و نوجوانان و هم چنين ناآگاهى آنان از روش هاى برخورد ائمّه اطهار(عليهم السلام)در اين زمينه، و نيز اتّكا به دانسته ها و تجربيات غيرعلمى و غلط خويش و نيز اظهارنظرهاى غير مسؤولانه بعضى از مبلّغان، كه سخنانشان پايه و اساس دينى، علمى و منطقى ندارد، موجب مى شود چنان رفتارى با كودكان و نوجوانان داشته باشند، كه بعضاً به حال آن ها مضر است.