۲- رويکرد ادراکی (The Perceptual Approach)
رويکرد ادراکی که می توان آن را رويکرد ادراکی – روانشناختی ناميد ، اساس وريشه ی جّو سازمانی را در افراد متمرکز می داند . رويکرد ادراکی اظهار می دارد که افرا متغيرهای موقعيتی را به روشی که از لحاظ روانشناختی برای آنه معنی دار است ، تفسير نموده و به آن پاسخ می دهند .
برای فهم بهتر اين رويکرد لازم است در فرآيند ادراکی يعنی گزينش ادراکی و تنظيم ادراکی را مورد بررسب قرار دهيم :
الف – گزينش ادراکی (Perceptual Selectivity): عمل انتخاب ازبين محرکهای گوناگون را گزينش ادراکی می ناميم . عوامل موثر بر گزينش ادراکی می توان به دو دسته تقسيم کرد :
ý عوامل خارجی : عوامل خارجی خود به چند عامل ديگر تقسيم می گردد که عبارتند از :
1– شدت : هر چه شدت محرک بيشتر باشد امکان اينکه مورد توجه قرار بگيرد بيشتر است .
2– اندازه : هر چه محرک بزرگتر باشد احتمال اينکه مورد توجه قرار گيرد بيشتر است .
3– درجه اختلاف با محيط : هر پديده ای به محيط و زمينه ای ، جهت وقوع نياز دارد .
4– تکرار و تداوم : تکرار امکان جلب نظر کردن پديده را افزايش می دهد .
5- حرکت و جنبش : تحرک محرک نيز با جلب نظر کردن و در نتيجه دريافت و پذيرش آن از طرف شخص ، ارتباط مستقيم دارد .
6- تازگی و آشنايی : به طور کلی رويدادهای تازه در محيط تازه يا رويدادهای آشنا در محيطی تازه زودتر مورد توجه قرار می گيرند .
ý عوامل داخلی : عوامل داخلی موثر بر ادراک عبارتند از :
1- انگيزش : هر فرد محرک های خارجی را در پرتوی نيازها ، خواسته ها و علايق خود می بيند و به آنچه با نيازهای او هماهنگی ندارد ، توجهی نمی نمايد .
2- شخصيت : عوامل محيطی و ارثی هر دو در شکل يافتن شخصيت افراد دخالت دارند .
3- تجارب و فراگرفته ها : سوابق ، تجارب و آنچه در گذشته فرا گرفته
شده اند در شخص يک حضور ذهن و انتظار در اين زمينه که پديده ای را چگونه و به چه شيوه ای ببيند ، به وجود می آورد .
ب – تنظيم ادراکی ( Perceptual organization) : اينکه پس از مشاهده و پذيرش محرک چه اتفاقی می افتد، موضوعی است که تحت عنوان تنظيم ادراکی مورد بحث قرار می گيرد .
جّو در سطح فردی به عنوان جّو روانشناختی مشاهده می شود که اسای ادراک در فرايند روانشناختی را برای تشريح موقعيت فراهم می آورد . بنابراين جّو روانشناختی محصولی از فرايند ادراکی يا شناختی است که نتيجه آن در علائم شناختی که تعبيری از موقعيت را در شکلهايی که از لحاظ روانشناختی برای فرد مهم هستند ، منعکس می کند .
همانگونه که در شکل فوق ديده می شود ، در رويکرد ادراکی ، فرد موقعيتهای سازمانی را درک نموده ويک نمونه مجرد يا روانشناختی از « جّو » را به وجود می آورد . واژه موقعيت سازمانی ، برای بيان ساختار بخوبی ويژگی های فرايند سازمان را آشکار می سازد . به علاوه در اين فرايند ويژگی هايی نظير ارتباطات ، نفوذ ، رهبری و تصميم گيری که در سازمان عمل می گردند ، وجود دارند .
3- رويکرد تعاملی ( The intraction Approach)
اين رويکرد از دو رويکرد قبلی متمايز است . بر خلاف رويکرد ساختاری ، اين رويکرد معتقد نيست که ريشه جوّ اساساً در ويژگيهای سازمانی قرار دارد و بر خلاف رويکرد ادراکی مدعی نيست که جوّ ها اصولاً در درون فرد ايجاد می گردند. اساس رويکرد تعاملی اين است که تعامل افراد در پاسخگويی به موقعيت ، توافق مشارکتی را که منبع جوّ سازمانی است ، بارور می سازند . بعضی از محققين به روشنی جوّ سازمانی را به عنوان تاثيرات ترکيب يافته از ويژگيهای شخصيتی در تعامل با عناصر ساختاری سازمان تعريف نموده اند . در اين ميان ارتباط جزء اساسی در شکل گيری جوّ سازمانی است .
با توجه به شکل فوق می توان دريافت که جوّ سازمانی به وسيله تعامل اعضاء گروه ايجاد می گردد . اين رويکرد به تعامل بين افراد به عنوان کسانی که در فرايند درک و تغيير واقعيتهای سازمانی درگير هستند ، توجه شايان دارد ، در حالی که رويکرد ساختاری مدعی است که اين واقعيت از شرايط عينی سازمان مشتق می گردد ، رويکرد ادراکی مشاهده را دليلی بر اين می داند که واقعيت در بخش خودآگاه و ذهنی افراد قرار دارد .
4- رويکرد فرهنگی ( The Cultural Approach)
هر يک از رويکردهای قبلی براساس مبانی مخصوصی که ذکر شد بسط و گسترش يافته اند . رويکرد ساختاری بر عناصر سازمانی نظير تصميم گيری ، تمرکز يا عدم تمرکز ، کنترل ... رويکرد ادراکی بر روانشناسی فردی و ادراکی فرد از محيط سازمانی و رويکرد تعاملی بين عناصر سازمانی و ادراک فردی تاکيد داشته اند ، رويکرد فرهنگی نوع تکامل يافته رويکرد تعاملی است . طبق اين رويکرد ، گروهای سازمانی يک حس مشترک را از ارزشها ، تاريخ ، مقاصد و اهدافی که حاصل تعبير و تفسير جمعی است ، ايجاد می نمايد . با توجه به اينکه چگونه افراد آگاهی خود را در ارتباط با يکديگر شکل می دهند ، می توان به يک ديدگاه روشن و صريح تر که افراد چگونه رفتار جمعی يا گروهی را امکان پذير می نمايد ، رسيد . برخلاف رويکرد گذشته، رويکرد فرهنگی بر اين مطلب تاکيد دارد که گروه ها دربردارنده ارزشها ، هنجارها ، اطلاعات حاصل از توافق جمعی و معانی که بطور تاريخی شکل يافته اند می باشد . آشفورد ( Ashford) پيوند بين فرهنگ و جوّ را بررسی نموده و اشاره می نمايد که : اين ارتباط يک مرحله مفهومی وسيع از فرضيات مشترک ( فرهنگ )به ادراکات مشترک نمی باشد . در شکل زير بطور روشن ديدگاه رويکرد فرهنگی نسبت به جوّ سازمانی نشان داده شده است .
دراين مدل جوّ سازمانی به عنوان بخش ويژه ای از فرهنگ سازمانی معرفی شده است. عواملی که در اين مدل حالات يا ويژگيهای سازمانی را ايجاد می نمايند عبارتند از :
1- زمينه ( مانند : نوع کنترل ، هدف کلی ، حيطه و سن )
2- ساختار ( مانند : اندازه ، پيچيدگی و شکل بندی )
3- فرايندها ( مانند : ارتباطات ، تصميم گيری ، سازماندهی )
4- تاثير محيطی ( مانند : تاثيری که آشفتگی محيطی بر تغييرات درون سازمان دارد)
حالات يا ويژگيهای سازمانی که دراين الگو وجود دارند ، مرکز ثقل ادراکات فرد هستند. درک اين ويژگيهای سازمانی به وسيله شخصيت فرد مشاهده کننده (درک کننده) و ساختار شناختی تعديل می گردد . اگر چه اين ادراکات فرد به وسيله ارتباط بين موضوعی که از تعامل افراد ايجاد می گردد ، انتقال می يابد . ارتباط بين موضوعی ايجاد جوّ سازمانی را تحت نفوذ قرار می دهد . در اين مدل ، جوّ به وسيله فرهنگ سازمانی که ادراکات فرد را تعديل می نمايد ، تحت نفوذ است و متقابلاً فرايندهای ارتباطی بين موضوعی را تحت نفوذ قرار می دهد . يعنی هنگامی که جوّ تعاملی را در سازمان شکل می دهد ، آن تعامل در جای خود صرفاً جوّ سازمانی را تشکيل نمی دهند بلکه سرانجام می تواند جايگزين فرهنگ گردد . فرايندهای بين موضوعی محتوای اين مبادله بين فرهنگ و جوّ را شکل می دهند . به طور خلاصه ، جوّ سازمانی بر روانشناسی اجتماعی استوار است حال آنکه فرهنگ سازمانی بـر انسان شناسی تأکـيد می ورزد . جوّ سازمانی به وسيله گروهی از افراد که با يکديگر تعامل دارند و در جمع مشارکت می کنند ، خلق می گردد . رويکرد فرهنگی ضمن توجه به اين اصل که جوّ سازمانی پيوسته به ادراکات فرد به عنوان يک منبع در شکل گيری جوب موثر است ، بر تعامل اعضاء سازمان نيز تاکيد دارد .